Comedian Maz Jobrani breaks down his personal connection to Iran&aposs Green Movement in this satirical segment from the upcoming BoomGenTV Weekly Show (think Daily Show meets BBC World). What you can do? Subscribe, Spread and Speak. You can also give us money or tell us we work for some evil empire. What you can&apost do? Sit on your ass, watch this video, laugh, and do nothing.
Maz Jobrani’s Last Gasp
Previous post: BoomGenTV Teaser
Next post: Daily Update 26 – Obama’s Dilemma






The 13 Aban demonstrations in Iran commemorating the US embassy take-over in 1979 will gain greater significance as we approach the next public demonstrations on Student day: 16 Azar (December 7).
As most analysts have pointed out, it is by now clear that the post-eletion demonstrations are not going away and that there are [...]
There is a certain buzz in Iranian papers about Ahmadinejad's trip to NYC last week. Echoing Israeli newspapers criticizing of Prime Minister Netanyahu's remarks at the UN , the Iranian media is celebrating the unseating of the state of Israel's primary justification for itself.
{ 1 comment… read it below or add one }
Translation courtesy of Balatarin(dot)com:
ماز میگوید:یک بچه شش ساله بودم که به آمریکا آمدم دلم میخواست یک بچه معمولی باشم توپ شوت کنم و قاقالیلی بخورم٫دست توی دماغم بکنم خیلی هم در دست توی دماغ کردن خوب بودم ولی یک دفعه کارکنان سفارت آمریکا در ایران به گروگان گرفته شدند، من از همه جا بی خبر در زمین بازی بودم که دیدم کلاس ششمی ها به من کلاس چهارمی نزدیک شدند و من را آیرانی… نامیدند. گفتم رفیق اولا که آیرانی نیست و ایرانیه بعدم من چیکاره ام من که کسی را گروگان نگرفتم. بعد یکدفعه فیلم بدون دخترم هرگز در آمد و عجب فیلمی بود مرده در آمریکا قربون و صدقه زنه میرفت تا پاشون رسید به ایران شروع کرد کتک زدن زنه و گفت چون کشور من را دوست نداری میکشمت و مثل گوسفند قربانیت میکنم و درست همین موقع بود که من به سن و سالی رسیده بودم که به کلاب میرفتم و سعی میکردم با دختر ها دوست بشم و به یک دختر انگلیسی رسیدم گفت کجایی هستی گفتم ایرانی بلند شد از جاش و راهش را کشید و رفت و من با تعجب گفتم ای بابا چی شد به خاطر دست تو دماغ کردنم رفتی میدونم به خاطر دست توی دماغ کردنم رفتی به هر حال زمان میگذشت و اوضاع بهتر میشد که بوم یازده سپتامبر به وقوع پیوست و گفتن که هواپیما ربا ها سعودی و مصری هستن غمگین بودم ولی صدایی در سرم جشن گرفته بود که ایرانی ها نبودن و سعودی ها و مصری ها بودن نه اینکه از اونها بدم بیاد اتفاقا دوستای زیاد سعودی و مصری دارم ولی جرج بوش پرید وسط و از مثلث شیطانی ایران عراق و کره شمالی گفت من گفتم بخشکه این شانس پس سعودی و ها مصری ها چی شدن اونها توی اخبار بودن یکدفعه گفتم صبر کن ببینم ما یکی را احتیاج داریم که بپره وسط و تصویر ما را دگرگون کنه یکی مثل جمیزباند ایرانی یا برادران جبار که من دوسشون دارم هرچنه که پشمالو هستند و سیزده جون بود که این اتفاق افتاد جنبش سبز اتفاق افتاد و ایرانی بودن باحال شد و بن جو وی آهنگ فارسی خوند و یو تو یکشنبه خونین را تقدیم به مردم ایران کرد و من ایملی دریافت کردم که میگفت بچه های نیویورک ایرانی شدن و برای گرفتن حقشون برخاستن و ما مغرورانه افتخار میکنیم که ایرانی هستیم و یکدفعه در جهان انقلابی شد و ایرانی بودن باحال شد من نمیدونم چه اتفاقی خواهد افتاد ولی میدونم که جنبش سبز نوع نگاه جهانیان را به ایرانیان عوض کرده و خداروشکر که این کارو جنبش سبز کرد نه برادران جبار یا جمیزباند…
You must log in to post a comment.